فاطمه جان احمدى

237

تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )

شورش كنند ، عليه طبقه نخست برخواهند خاست ، و گرنه مظاهر تخريب و تجاوز و فساد جامعه را فرامىگيرد و در آستانه نابودى قرار مىدهد . در اينجاست كه سنت لايتغير خلقت از مسبّبان آن انتقام مىكشد و نابودشان مىكند و خداوند بدين‌سان پرونده متمدنين را با اين آيه مىبندد : « 1 » فَانْتَقَمْنَا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا . « 2 » پس انتقام گرفتيم از كسانى كه گناه كردند . چهار . انحطاط اخلاقى حكومت اسلامى يكى از نتايج مسلّم فتوحات اسلامى سرازير شدن بخش عظيمى از غنايم هنگفت به مركز خلافت اسلامى بود . زمانى مدينه در عصر خلفاى راشدين ، دوره‌اى شام به عنوان مركز خلافت امويان و دوره‌اى نيز بغداد به عنوان پايتخت خلافت عباسيان شاهد تجمل و تنعم بود . اين شرايط ، تن‌آسايى ، دنياپرستى و تبعيت از هوس‌هاى مهارناپذير خلفا را در پى داشت ؛ « 3 » امرى كه به زير پا نهادن اصول اخلاقى و ارزش‌هاى مذهبى در جامعه اسلام منجر شد . يكى از عوارض دنياپرستى ، رشد رذايل اخلاقى در جامعه است ؛ اوصاف زشتى چون خودخواهى ، نفع‌طلبى ، تفاخر دروغين نسبت به يكديگر ، حرص و آز و طمع سيرىناپذير ، كاهلى و خودباختگى ، ذلت و خوارى در برابر بيگانگان ، نفاق و ريا ، كينه و حسد ، دروغگويى ، خيانت ، دشمنى و شهوت‌پرستى ، ظلم و ستم ، رشوه‌خوارى ، كسالت و تملق در اين شرايط به‌وجود آمده و جامعه را به انحطاط سوق مىدهد . « 4 » چنان كه بزرگى فرمود : هرگاه پادشاهى به خوش‌گذرانى اشتغال ورزيد مُلك وى را به ويرانى و نابودى محكوم بدان . « 5 » يكى از بهترين تجليات اين انحطاط ، افراط خلفاى عباسى در بر پا داشتن جشن اعياد چون فطر و قربان ، نوروز ، سده ، مهرگان و يا اعياد قبطى و مسيحى بود . « 6 » در اين ايام ، فسق و عياشى

--> ( 1 ) . عزت الله رادمنش ، قرآن ، جامعه‌شناسى ، اتوپيا ، ص 147 . ( 2 ) . الروم ( 30 ) : 46 . ( 3 ) . نمونه‌هايى از اين تجمل و دنياگرايى در اين اثر آمده است : آدام متز ، تمدن اسلامى در قرن چهارم‌هجرى ، ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو ، ج 2 ، ص 450 - 421 . ( 4 ) . نمونه‌هايى از اخلاق زشت حاكم بر دربار خلافت اسلامى در اين اثر آمده است . همان ، ص 399 - 397 . ( 5 ) . ابن طقطقى ، تاريخ فخرى در آداب ملك‌دارى و دولت‌هاى اسلامى ، ص 58 . ( 6 ) . براى اطلاع بيشتر از اين جشن‌ها بنگريد به : آدام متز ، تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى ، ترجمه‌عليرضا ذكاوتى قراگزلو ، ج 2 ، ص 469 - 459 .